محیط بان اسدتقی زاده

این شعر خطاب به مادر مهربان مرحوم رضایی است،امید است که با بخشش خود موجب خوشحالی هزاران نفر و بخصوص شادی روح فرزند خود شود.
مادر شما رحمی کن ای غمخوار رنجور که با صبرت بپیمودی ره دور
نگیرد هیچ جای خاطراتش جواهر یا طلا یا گنج یا پول
شب و روزت در این مدت عزا بود ولی صبرت دوای ماجرا بود
نمی خواهیم دفاع بنماییم از قتل چرا؟چون تیر و ماشه دست ما بود
اگر قصدی و یا پیش نقشه ای بود قصاص هم قسمتی از ماجرا بود
بباید دید مشکل در کجا بود چرا اقدام مأمور اشتباه بود
شب و روز محیط بان در بیابان سر و ته مناطق در کجا بود
اگر تعداد مأمورین بجا بود نه درگیری،نه قتل ناروا بود
اگر در ساخت های سازمانی ستون اندازه های سازه ها بود
هم آموزش هم تعداد مأمور به میزان نیاز کارها بود
نه تصمیمی عجولانه نه تیری نه در هیچ مقطعی این ماجرا بود
نه از این سو نه از آن سو عزیزی به خون غلتیده و بحث عزا بود
چه گویم هر چه بود قسمت و تقدیر جدایی عزیزی از شما بود
به هر حال که کجی درب و دیوار ز یک آجر نبود از پایه ها بود
حالا هم ای عزیزان عزا دار کنید فکری به این احوال و این کار
اگر فرق محیط بانی شکافد و یا پیکر او بر چوبه دار
جهان را استخوان در بر نگیرد نگردد چرخ گردون هیچ بیکار
ولی چون شغل او بوده محیط دار طبیعت می شود بیمار و تب دار
جهانی گشته است مطلب عزیزم جهانی فکر کن و حرمت نگه دار
محیط بانان عالم دست بوسند تو را روح عزیزت دست نگه دار
امام هشتم است ضامن آهو تو را ضامن آهو خود نگه دار
بهمن نجفی
محیط بان بازنشسته